FIDIL
غريبه ام و در اين شهر مست تنهايي به رغم غربت من ، شهره ام به شيدايي غريبه ام و دلم همدلي طلب دارد در اين تراكم غربت عجب تقاضائي! غريبه ام و سلامم جواب مي خواهد سلام بي جواب دلم صحنه اي تماشائي دلم گرفته خدايا تو هم غريب شدي؟ بيا رفيق دلم شو، زغربتت
دوشنبه 22 خرداد 1391 :: 12:32 ::  نويسنده : fidil

 

يک روز مردي خيلي خجالتي رفت توي يک كافي شاپ ...


چند دقيقه كه نشست توجهش به يک دختر خوشگل كه كنار ميز بار نشسته بوده جلب شد.


نيم ساعتي با خودش كلنجار رفت و بالاخره تصميمش رو گرفت و رفت سراغ دختر و با خجالت بهش گفت : ميتونم كنار شما بشينم و يه گپي با همديگه بزنيم و بيشتر آشنا بشيم ؟!

دختر ناگهان و بي مقدمه فرياد زد : چي؟! من هرگز امشب با تو نمي خوابم ؟!!

همه مردم توجهشون جلب شد و چپ چپ به مرد نگاه کردند و سري تکون دادند !

مرد بيچاره سرخ و سفيد شد و سرشو انداخت پايين و با شرمندگي رفت نشست سر جاش ...

بعد از چند دقيقه دختر رفت كنار مرد نشست و با لبخند گفت : من معذرت ميخوام! متاسفم كه تو رو خجالت زده كردم. راستش من فارغ التحصيل روانپزشكي هستم و دارم روي عكس العمل مردم در شرايط خجالت آور تحقيق مي كنم ...!!!

مرد هم ناگهان فرياد زد : چي؟! منظورت چيه كه 200$ براي يه شب مي گيري؟

 


درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان



                    
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران